سبد خرید 0

وبلاگ

والدین چطور خشم خود را در مقابل فرزند کنترل کنند؟

کنترل خشم والدین

نحوه مدیریت و کنترل خشم والدین هنگام عصبانیت از اشتباهات فرزند باید چگونه باشد؟ خیلی از ما والدین وقتی عصبانی و خشمگین میشویم نمیدانیم چه بلایی با خشم خودمون بر سر فرزندانمون می آوریم. اما اول باید این را بدانیم که کنترل خشم والدین و اینکه والدین به خاطر فرزندانشان عصبانی شوند یک اتفاق عادی می باشد، رفتار با کودکان در مقابل مدیریت آنها کار مشکلی می باشد و در هر کودک متفاوت است که در برخی موارد می تواند شما را عصبی و خشمگین کند اما هدف این است که خشم خودتان را کنترل کنید و با نهایت آرامش با آنها رفتار کنید در این مقاله از مسیر سبز ما قصد داریم تا چند گام را برای کنترل خشم والدین معرفی خواهیم کرد.

 

توصیه ای برای خشم والدین به ساده ترین روش ممکن

۱ – برای تربیت بهتر کودک، قبل از اینکه واکنشی نشان دهید توصیه می شود یک نفس عمیق بکشید، شاید رفتار کودک شما برای تان ناراحت کننده باشد ولی بهتر است که شما سعی کنید تا خشم خود را کنترل کنید و با نهایت آرامش برخورد کنید مطمئن باشید این بهترین کار است و کمترین عوارض را در تربیت فرزند خواهد داشت.

۲ – بیرون از اتاق کودک تان بمانید که این کار در کنترل خشم شما بسیار موثر می باشد ، پس از اینکه احساس کردید عصبی نیستید وارد اتاق شوید و با فرزندتان در نهایت آرامش حرف بزنید و آن را کنترل کنید اگر احساس کردید که برخورد شما باعث ناراحت شدن او شدهه است از او معذرت خواهی کنید.

 

فراموش نکنید که برای کنترل خشم والدین :

کودکان در سنین کودکی انرژی زیادی دارند به همین دلیل فعالیت می کنند و کمتر می خوابند البته تا زمانی که انرژی شان تمام شده باشد و کودکان در حال رشد کنجکاو هستند و شما هم باید با روحیه آنها مطابقت کنید و سر هر کاری که فرزندتان آن را انجام می دهد خشمگین نشوید و باید قادر باشید تا خشم خود را کنترل کنیم و سر هر اتفاقی عصبی نشوید.

نتیجه عصبانیت والدین در مقابل کودکان باخت باخت است و تبعات بسیاری دارد که ممکن است در آینده روی شخصیت کودکان تاثیر گذار باشد. چنانچه در دوران کودکی بتوانیم رفتارهای خود کنترلی داشته باشیم و خشم مان را در برابر کودکان مهار کنیم، قدمی مثبت در جهت شکل گیری شخصیت آینده او برداشته ایم.

 

کنترل عصبانبت والدین از بچه
کنترل خشم والدین به ساده ترین روش ممکن

 

راههای کنترل خشم والدین در مقابل کودکان

این روزها یک دغدغه مهم دارم که ناشی از یک اتفاق بسیار دردناک در روز گذشته است. این دغدغه با چنین نامی برای من تداعی می شود: کنترل خشم والدین در مقابل کودکان

میدانم که میدانید خشم یک احساس کاملا طبیعی است که هر انسانی بارها و بارها، آن را در زندگی تجربه میکند. چیزی که مهم است کنترل و مدیریت خشم است. اینکه ما گاهی عصبانی میشویم کاملا ضروزی است چون به ما یادآوری میکند که مانعی در سر راه ما هست و نیازی در ما تامین نشده است. چیزی که ما را آزار میدهد این است که نمیدانیم در مواقع بروز این احساس طبیعی چه کاری باید انجام بدهیم و اصلا چه کاری را حق داریم انجام بدهیم؟

خصوصا زمانی که پای کودکان و به خصوص فرزندانمان به میان می آید. و ما به ابزارهایی برای کنترل خشم در مقابل کودکان مان نیاز پیدا میکنیم.

مطمئنم همه شما آن احساس عذاب وجدان و نارضایتی و ناکامی درد آوری را که هر پدر و مادری بعد از ناتوانی در کنترل خشم خود، در مقابل فرزندش احساس می کند، را تجربه کرده اید. چیزی که همه ما به آن نیازمندیم تا این احساس کاملا طبیعی و حتی ضروری، کنترل امور ما را در دست نگیرد، مهارتی است که به آن مدیریت خشم میگوییم. جمله معروفی هست که میگوید:

خشم با حماقت آغاز میشود و با پشیمانی تمام میشود.

همه ما این تجربه را داشته ایم که بعد از تمام شدن یک حادثه که در آن عکس العمل خشمگینانه ای داشته ایم، با خود میگوییم:

آنقدرها هم مهم نبود…

ارزش این همه ناراحتی و عصبانیت را نداشت….

آیا واقعا این من بودم که این عکس العمل را نشان دادم؟!

به همین دلیل است که میگویند خشم اغلب احساس پشیمانی به بار می آورد و خیلی وقتها، خوب که به آن فکر میکنیم آن را عاقلانه نمیدانیم. در اصل آن را حماقت میدانیم.

 

کنترل خشم والدین سخت است یا آسان؟

کاش راهی وجود داشت که با استفاده از آن به شما بگویم : هورا هورا … رفقا یه راه فوق العاده و راحت برای کنترل خشم مون در مقابل کودکانمون پیدا کردم…. اما متاسفانه اگر به دنبال راهی ساده برای تغییر و کنترل خشم در مقابل کودکان خود هستید باید همین ابتدا بگویم که چنین چیزی ممکن نیست.

تغییر عادت همیشه سخت بوده و هست. سخت بودن آن هم چیزی است که برای همه ما روشن است. بارها سعی کرده ایم آرامش خود را حفظ کنیم، ولی در عمل موفق نبوده ایم.

 

اولین قدم در کنترل خشم والدین

اولین اقدام برای هر تغییری، یک تصمیم جدی است و وجود یک چرای مهم. که خوشبختانه تقریبا همه والدین این چرای مهم را دارند. بیایید با هم نگاهی به این چراهای مشترک بیندازیم؟

ما دوست نداریم به فرزندانمان آسیب برسانیم.

خوب میدانیم که وقتی عصبانی هستیم ، به جای رفتار بالغانه ، واکنش ناآگاهانه و غیرارادی از ما سر میزند. و نمیتوانیم کنترل امور را به دست بگیریم و اغلب بعد از عصبانیت، پشیمان میشویم. ما در زمان عصبانیت گاهی به فرزندمان توهین میکنیم ، احساس او را انکار میکنیم، او را سرزنش میکنیم ، تصمیمات بدی میگیریم و قوانین و محدودیتهای غیر منصفانه ای وضع میکنیم:

سه روز تلوزیون بی تلوزیون

پشت گوشت رو ددیدی ، رستوران رو هم ببین

امروز پارک بی پارک

عمرا اون اسباب بازی رو برات بخرم….

پس لازم است راهی برای مدیریت رفتار خود در لحظه بروز خشم پیدا کنیم. (به نظر من همین یک مورد، به ما پدر و مادرها ، انگیزه کافی برای تغییر را میدهد)

 

ما میدانیم که بچه ها از واکنش های ما می آموزند نه از سخنرانی های ما!

ما از صمیم قلب میخواهیم، آنها در مواقع مهم زنگی شان، چه در کودکی و چه در بزرگسالی درست تصمیم بگیرند و عجولانه و بدون فکر کردن و بر اساس هیجانات خود تصمیم نگیرند. خیلی هم خوب میدانیم برای رسیدن به این هدف، لازم است خودمان الگوی خوبی برای آنها باشیم. پس نه تنها دوست داریم، بلکه وظیفه خود میدانیم، تغییر کنیم.

 

وقتی نمی توانیم خشم خود را کنترل کنیم، رابطه مان با فرزندمان خراب میشود

وقتی در کتترل خشم خود در مقابل فرزندمان، به طور مناسبی عمل نمی کنیم ، حسابی رابطه مان خراب می شود. به مرور زمان ، فرزندمان حرف شنوی کافی را از ما ندارد. اگر خیلی کوچک باشد، همیشه زودرنج و عصبانی است و دائم بهانه میگیرد. و اگر قدری بزرگ شده باشد، رابطه اش با ما سرد میشود و دلمان لک میزند برای یک ارتباط پر مهر مادر و فرزندی یا پدر و فرزندی. دیگر حرفهایش را به ما نمیگوید و ما همیشه در نگرانی به سر میبریم. دوستانش محرم اسرارش هستند و با ما صحبت نمیکند. اگر هم صحبت کند، با پرخاش و ناراحتی است.

 

پس همه ما حداقل این سه انگیزه مشترک را داریم. یک موتور پر سوخت برای حرکت

فرزندان ما عزیزترین داشته های ما هستند و هرگز دلمان نمیخواهد، رابطه مان با آنها رو به سردی برود و یا هرگز دلمان نمیخواهد روزی را ببینیم که فرزندمان با بی توجهی از کنار ما بگذرد و به حرفهای ما بی اعتنایی کند.

بیایید لحظه ای با خود فکر کنیم که در لحظات خشم، که عکس العمل های هیجانی و غیرارادی از خود نشان میدهیم، چه پیامی را به فرزند خود منتقل میکنیم و چه احساسی را در او به وجود می آوریم؟ به زبان ساده فرزند ما با خود چه فکرهای و احساساتی را در ذهن و قلبش مرور میکند:

  • مامان/بابا زورگو است.
  • به مامان/بابا نمیشه اعتماد کرد.
  • من میترسم…
  • بذار برزگ بشم، به حرفاش گوش نمیدم.
  • دیگه راستش رو نمیگم.
  • من چقدر بدبختم.
  • من همیشه گند میزنم. اَه … دوباره عصبانیش کردم.
  • خودش وقتی عصبانی میشه دیوونه میشه، به من میگه خودت رو کنترل کن…
  • عمرا دیگه به حرفاش گوش بدم.
  • وای ….دوباره شروع شد.
  • دیگه عادت کردم….
  • کاش یه مامان / بابای دیگه داشتم…
  • من چقدر تنهام
  • آیا هدف ما انتقال چنین پیام ها و احساساتی بود؟

اگر میخواهیم نتایج متفاوتی بگیریم باید کارهای متفاوتی انجام بدهیم.

 

یک تحقیق عجیب درباره ی تاثیرعدم کنترل خشم والدین بر کودک

در تحقییقاتی که اخیرا روی چندین هزار کودک انجام شده است دانشمندان به نتیجه حیرت انگیزی رسیدند. تاثیر خشم والدین بر کودکان مانند تاثیر جنگ بر سربازانی است که تازه از جنگ برگشته اند! برای درک بهتر این موضوع، کافیست یکی از فیلم هایی که درباره جنگ دیده اید را تصور کنید و آن صحنه های منزجر کننده ، دردناک و پر از رنج و ناامیدی را تصور کنید. البته حواستان باشد که معمولا فرزند شما مورد حمله های عصبی شما قرار میگیرد پس صحنه هایی از جنگ را تصور کنید که سربازان بازنده اند نه پیروز میدان .

 

اگر خشم والدین کنترل نشود چه اتفاقی می افتد؟

بچه ها از واکنش های ما می آموزند پس ما عملا به فرزندمان می آموزیم ک در هنگام بروز خشم، چگونه رفتار کند. عملا به او می آموزیم که به جای حل مسئله روی احساس خود تمرکز کند و هر واکنشی دلش خواست و ساده تر بود، انجام بدهد. متاسفانه عدم کنترل خشم ما تاثیرات وحشتناکی مانند:

  • آموزش درماندگی و بیچارگی
  • ایجاد اظطراب و وحشت.
  • اختلالات یادگیری
  • مشکل ارتباط و معاشرت با دیگران
  • عدم استقلال
  • عدم دفاع از خود در تعرضات خصوصا تعرضات جنسی

را بر روی فرزندان ما میگذارد.

قبول دارید این روزها این ویژگی ها را به وفور در افراد جامعه می بینیم؟ به نظر شما مشکل از کجا آب میخورد؟ اگر دوست نداریم فرزندانمان چنین کوله بار دردناکی را با خود حمل کنند پس تصمیم بگیریم روی خودمان کار کنیم و برای آموزشمان سرمایه گذاری کنیم.

با اینکه خشم یک احساس کاملا طبیعی است و همه ما آن را تجربه میکنیم، این به معنای صدور مجوز برای ابراز خشم به هر شیوه ای نیست.

 

ما به عنوان یک انسان تنها اجازه داریم

در مکان و زمان مناسب و به میزان مناسب و با هدف درست و البته در مقابل فرد مناسب ،خشمگین شویم!
این هنر یک انسان رشد یافته است. ما اجازه نداریم در غیر این صورت عصبانی بشویم چون به دیگران آسیب میزنیم.

میدانم این حرف ها خیلی عجیب و غریب است و در عمل ساده نیست . فردی که خشمگین است اصلا کنترلی روی خودش ندارد که بتواند به چنین چیزهایی فکر کند. اما همین موضوع به ما کمک بزرگی میکند و آن هم درک بهتر اینکه مسئله مدیریت خشم مسئله ای نیست که در لحظه بروز خشم به آن بیندیشیم بلکه قبل از گیر افتادن در چنین شرایطی باید در پی مدیریت رفتار خود باشیم!

 

در همین ابتدای کار کاملا روشن است که فرزند ما فرد مناسبی برای ابراز خشم ما نیست!

دوست خوبم اگر از جملات بالا خوشتان آمده اما به سادگی از کنار آن ها گذشتید، خواهش میکنم یک لحظه صبر کنید و یک قلم و کاغذ برداشته و مطالب مهم را تیتروار یادداشت کنید. و در جایی که در معرض دیدتان باشد نصب کنید …. اگر به هر بهانه ای این کار را نمیکنید یادتان باشد کارهای تکراری نتیجه های تکراری در بر دارند و احتمال تغییر بسیار ناچیز و چیزی شبیه معجزه خواهد بود.

 

حالا نوبت آن رسیده که به سراغ راهکارهای بهتری برای کنترل خشم برویم

گام اول: مکث و توجه به موسیقی درون

قبول دارید وقتی حالمان خوب است خیلی راحت از کنار مسائل میگذریم ولی هنگامی که حال دلمان خوب نیست، نسبت به کوچکترین رفتار فرزندمان به شدت واکنش نشان میدهیم ؟

فرض کنید فرزند سه ساله شما لیوان آب را روی سر شما خالی کند، اگر اوضاع روحی شما خوب باشد یا به اصطلاح موسیقی درون شما آرام و دلنشین باشد ممکن است بخندید و یا حتی از جا بپرید و یک لیوان آب بردارید و به دنبال کوچولوی دوست داشتنی خود بدوید تا کارش را تلافی کنید و حسابی بخندید. احتمالا همین الان هم، حتی با تصور این موضوع، دارید لبخند میزنید.

اما وقتی اوضاع روحی شما خوب نیست، در اصطلاح موسیقی درونتان وحشتناک و دلهره آور است. در این صورت ممکن است به شدت عصبانی شوید و به فرزند دلبندتان که تنها قصد خنداندن شما را داشت بد و بی راه بگویید با حتی او را کتک بزنید.

موسیقی وحشتناک ما را از زمان حال دور میکند. تنها راه داشتن فرزندان موفق، آگاهانه عمل کردن است.

ما برای داشتن فرزندانی سالم وظیفه داریم که بر اساس شرایطی که فرزندمان در آن قرار دارد او را تربیت کنیم نه براساس شرایط خاص خودمان.
این خیلی طبیعی است که گاهی حال دلمان خوب نباشد. ممکن است نگران موضوعی باشیم یا از کسی رنجیده باشیم یا به هر دلیلی حال و حوصله نداشته باشیم . این حق ماست که گاهی از اوضاع ناراضی باشیم . اما یک نکته مهم:

داشتن این احساسات حق ماست اما نحوه بروز آنها به هر نحوی که دلمان بخواهد و مغز خزنده عزیزمان تشخیص بدهد، حق ما نیست.
بهترین عملکرد در این شرایط این است که لحظه ای مکث کنیم تا موسیقی درونمان آرام شود و بتوانیم بالغانه و ماهرانه برخورد کنیم. جالب است بدایند که دکتر دنیل جی سیگل در کتاب کودک کامل مغز (The Whole Brain Child) می نویسد: تحقیقات نشان داده طول عمر هیجانات ما به طور تقریبی تنها ۹۰ ثانیه است. پس کافیست تنها ۹۰ ثانیه خودتان را کنترل کنید تا سیل هیجانات شدید شما خاموش شود و بتوانید آرامش خود را بازیابید.

 

گام دوم: احساسات خود را به طور واضح و بدون طعنه و کنایه، به طور شفاف بیان کنید.

کودکان از اینکه بدانند درون ما چه می‌گذرد خوشحال می‌شوند. و تلاش می‌کنند شرایط را به حالت عادی برگردانند.

یادتان هست که در غول فرزندت را رام کن درباره این صحبت کردیم که اگر فرزندمان احساس درستی نداشته باشد، نمی‌تواند رفتار درستی داشته باشد؟ یادتان هست گفتیم مهم‌ترین گام، برای داشتن احساس درست، پذیرفتن بی‌قیدوشرط احساس فرزندمان است؟

همه آن حرف‌ها درباره احساس خودمان ‌هم صادق است. برای داشتن رفتار درست با فرزندمان، لازم است، با خودمان هم مهربان باشیم و به احساسات خود اهمیت بدهیم. خیلی وقت‌ها ما توهین و تحقیر و سرزنش می‌کنیم، چون فشار زیادی را تحمل می‌کنیم و کسی از احساس ما خبر ندارد!

 

گاهی لازم است صادقانه احساسمان را با فرزندمان در میان بگذاریم.

وقتی کودکان از احساسات ما آگاه می‌شوند، معمولاً به همکاری بیشتر ترغیب می‌شوند. از طرفی خود ما هنگامی‌که با کودکمان صادقانه ارتباط برقرار می‌کنیم، و احساس خود را بیان می‌کنیم، ناخودآگاه دست از کلمات توهین و سرزنش برمی‌داریم.

  • عزیزم ۵ دقیقه به تنهایی نیازدارم.
  • الان عصباینم و نگرانم حرفی بزنم که درست نباشه. نمیتونم الان جوابتو بدم.
  • دوست ندارم الان چیزی بگم که رابطم باهات آسیب ببینه…

گاهی ممکن است فرزند شما خیلی کوچک باشد و یا هنوز به این روش عادت نکرده باشد. کمی صبوری به خرج دهیدِ، حتما با روش جدید برخورد شما خو خواهد گرفت و روزی به خاطر آموختن ناخودآگاه چنین مهارتی از شما، به داشتن چنین مادر و پدر آگاهی خواهد بالید.

یک جایگزین بسیار مناسب در هنگام خشم این است که به جای توهین و خشم، با جملات مناسب احساسمان را با فرزندمان در میان بگذاریم:

مثلا:
به جای گفتن :

اه اینقدر مثل کنه به من نچسب. چته آخه…

میتوانیم احساس خود را به صورت شفاف با فرزند خود در میان بگذاریم و بگوییم:

دوست ندارم کسی بهم بچسبه .

اگر به شدت از این کار فرزندتان کلافه هستید مطمئنا نباید با لبخند این حرف را بزنید و بیخود به خود فشار بیاورید. در این شرایط لازم است بدانید والدین حرفه ای در این شرایط صورت خود را ناراحت نشان میدهند نه الکی آرام!

 

گام سوم: شفاف باشید و انتظارات خود را به‌طور دقیق بیان کنید.

وقتی به فرزند خود با عصبا نیت میگویید: « تو هنوز بلد نیستی با بزرگ‌ترت حرف بزنی؟ » یا « دوست دارم مؤدب باشی » فرزند ما، خصوصاً اگر در سنین زیر هفت سال باشد متوجه منظور ما نمی‌شود. او نمی‌داند چه‌ حرف‌هایی یا چه‌کارهایی نشان‌دهنده بی‌ادبی هستند. احتمالاً در این شرایط از کودکان خود شنیده‌اید که :« مگه چی گفتم » یا « من که چیزی نگفتم ». اغلب ما این جملات را نشانه گستاخی و بی‌ادبی فرزند خود میدانیم و حسابی از کوره در میرویم .

درحالی‌که موضوع بسیار ساده است: آن‌ها نمی‌دانند بی‌ادبی یعنی چه، همین!
بی‌ادبی، نامرتبی، تمیزی، خوبی و … کلمات مبهمی هستند که برای هر کس تعریف خاصی دارند. مادر من تمیزی را در این می‌داند که همه جای خانه‌اش، حتی بالای کابینت‌ها، زیر فرش‌ها و جای‌جای خانه‌اش برق بزند، اما من آن‌قدرها هم نسبت به تمیزی، حساس نیستم. تمیزی در ذهن هر یک از ما تعریف متفاوتی دارد درحالیکه ازنظر بقیه هردوی ما تمیز هستیم.

دقیقاً این تفاوت دیدگاه، در کودکان‌ هم وجود دارد. ازنظر آن‌ها مرتب نبودنِ روتختی، هیچ منافاتی با نظم ندارد. یا مثلاً درباره بی‌ادبی، بسیاری از مواقع فرزندان ما چیزی را از جایی شنیده‌اند و دوست دارند آن را تکرار کنند. درحالی‌که شاید اصلاً معنی آن را هم ندانند.

یادمان باشد که فرزند ما همان کودکی است که خیلی وقت‌ها به باهوشی او افتخار می‌کنیم. این کودک باهوش، مفهوم ارزش‌های اخلاقی را نمی‌داند و همه‌چیز، چه خوب و چه بد را یاد می‌گیرد. وظیفه ماست که با صبر و حوصله و البته تدبیر، فرق خوب و بد را به او آموزش بدهیم.

به همین دلیل بهتر است شفاف باشیم و بدون هیچ ابهامی سخن بگوییم و مطمئن شویم که فرزند ما منظور ما را به‌درستی درک کرده است:

مثلا:
این کلمه ای که به کار بردی، رو از من و بابا شنیدی؟ معنیش می دونی چیه…..؟ مطمئن بودم معنیش رو نمیدونی…. آدمای مودب اصلا از این کلمه استفاده نمیکنن.ما تو خانوادمون اصلا از این کلمه استفاده نمیکنیم.

وقتی فرزندتان میگوید:مامان اون لباسو باید برام بخری و شما حسابی کلافه میشوید، به جای این که بگویید « درست حرف بزن »

ماهرانه تر است که بگویید:

« وقتی میگی مامان باید این لباسو برام بخری، یعنی مجبورم کاری رو بکنم ، اینجوری احساس خیلی بدی دارم و از انجام اون کار دلسرد میشم.
با این توضیحات فرزند ما رفته‌رفته، هم عملاً یاد می‌گیرد با دیگران چگونه صحبت کند وهم دقیقا متوجه می‌شود درخواست ما از او چیست. ما با این روش برخورد، عملا به فرزند خود می آموزیم که چگونه زندگی کند.

در عمل زمان میبرد…. ۳۰ سالگی فرزندتان را تصور کنید که از تماشای ارتباط او با همسرش، همکارانش و صد البته خود شما، لذت میبرید و به داشتن چنین فرزندی افتخار میکنید…

کنترل عصبانیت والدین
والدین در برابر خشم خود چگونه رفتار کنند؟

 

گام چهارم: مراقب نمره خشم خود باشید!

خشم سه مرحله دارد. برای راحتی درک موضوع بیایید از تقسیم بندی زیر برای خشم، استفاده کنیم:

اگر دامنه خشم را از یک تا ده در نظر بگیریم:

از ۱ تا ۳: در این مرحله ما دچار رنجش شده ایم.

مثلا زن و شوهری را تصور کنید که خانم به آقا پیشنهاد میدهد که به رستوران بروند. مرد به هر دلیلی حوصله رفتن به رستوران را ندارد . اما این موضوع را در دل نگه میدارد( روشی که اغلب با آن بزرگ شده ایم، نادیده گرفتن احساس خود، انکار یا سرکوب احساس خود) و چیزی نمیگوید و به رستوران میروند.

از ۴ تا ۶: ما عصبانی هستیم اما هنوز میتوانیم خودمان را کنترل کنیم.
در رستوران غذایی که سفارش میدهند اصلا خوب نیست و تازه آقا با یکی از همکارانش مواجه میشود که اصلا دوست نداشت در رستوران با او مواجه شود.خوب نبودن غذا و برخورد تصادفی مرد با همکارش هیچ ارتباطی با خانم ندارد. با این همه در این مرحله آقا به مرحله دوم یعنی عصبانیت وارد میشود. اما همچنان میتواند تا حدودی خودش را کنترل کند و ممکن است کمی غرغر و بد اخلاقی کند.

از ۷ تا ۱۰ طغیان : وقتی به این مرحله میرسیم، کنترل بسیار سخت است و خشم ما در این مرحله طغیان میکند و کارهای عجیب و غریب میکنیم و عکس العمل های غیر اردای از خود بروز میدهیم.
در راه برگشتن به خانه ، ترافیک سنگینی راه را بند آورده است و حسابی همسر جان کلافه شده است. اینجاست که حسابی از کوره در می رود و از خجالت خانم در می آید و به قول معروف تمام کاسه کوزه های رستوران و ترافیک و دوستش را بر سر خانم میشکند.

به نظر شما بهتر نیست قبل از رسیدن به مرحله دوم و سوم ، خیلی صادقانه احساس یا انتظارمان را بیان کنیم. در مرحله رنجش، کنترل اوضاع هنوز در دست خودمان است اما از مرحله دوم به بعد آرام آرام کنترل امور را به مغز خزنده عزیز میدهیم .

 

گام پنجم: فکر کردن به دلیل خشم مان

در ابتدای امر و با بررسی ظاهری موضوع، دلایل خشم والدین در مقابل کودکان را میتوان به سه دسته تقسیم کرد:

عوامل درونی: رنجش های قدیمی و کهنه که میتواند ریشه در کودکی ما داشته باشد، انتخاب شغل ، انتخاب همسر، دلخوری های نوجوانی ، ناراحتی ما از والدینمان د رگذشته، نگرانی از موضوعی یا کسی دیگر ….گاهی حتی خودمان هم عوامل درونی عصبانیتمان را به طور واضح نمیدانیم.
عوامل محیطی: ترافیک، شکسته شدن ظرف ارزشمندمان توسط کودک،تلفن چند لحظه پیش قضاوت دیگران….
عوامل جسمی: بیماری، کمبود آهن، خستگی….
راه حل آموخته شده: شاید ما در محیطی رشد کرده ایم که اطرافیان ما و بخصوص والدین ما در مواجهه با مسائل بیشتر از این راه برای مواجهه با امور خود استفاده میکرده اند. شاید ما هرگز با نگاه حل مسئله به موضوعات، از جانب اطرافیانمان مواجه نبوده ایم و این به طور ناخود آگاه، برای ما به یک روش در زندگی تبدیل شده است.
خوب که به این دلایل نگاه کنیم متوجه میشویم، دلیل اصلی خشم ما درون خود ماست و اگر ما نخواهیم و اجازه ندهیم، هیچ کس نمیتواند ما را خشمگین کند.

اگر در حین خواندن این متن با خود خاطراتی را مرور میکنید که دیگران باعث خشم شما شده اند و در حال کلنجار رفتن با خود هستید به شما تبریک میگویم. خودآگاهی اولین مرحله برای هر تغییری است. اگر خوب دقت کنید می بینید که بارها شده است که به خاطر نگاه و قضاوت دیگران مثلا به خاطر یک شیطنت کاملا طبیعی فرزندمان در میهمانی ، خیلی بدتر از آنکه باید از کوره در رفته ایم و فرزندمان را مورد سرزنش و تحقیر در جمع قرار داده ایم.به نظر شما این عوامل به ظاهر بیرونی، را درون خودمان میتوانیم مدیریت کنیم؟

اگر در امکان مدیریت عوامل بیرونی تردید دارید لطفا از خود بپرسید کسی هست که در این گونه شرایط بتواند رفتار بهتری داشته باشد و خودش را مدیریت کند و رفتار درستی را به دور از قضاوت دیگران، اتخاذ کند. اگر جواب شما مثبت است لازم است به خود یادآور بشویم که اگر یک نفر توانسته، پس من هم میتوانم . فقط کافیست سطح آگاهی خود را بالا ببرم و تلاش کنم.

حتما با خود میگویید:
میدانم برای ساختن عادت جدید نیاز به صرف زمان دارم. اما مسئله اینجاست که هر روز و هر لحظه در معرض عصبانیت قرار دارم. تا شکل گیری عادت جدید وقتی ازدست فرزندم خشمگین میشوم چه کنم؟

 

راه حل های اورژانسی برای مدیریت خشم در مقابل کودکان

اولین نکته اینست که سعی کنیم بپذیریم که میتوانیم به میزانی ازکنترل بر احساسات و هیجانات خود برسیم که هیچ کس به راحتی نتواندما را خشمگین کند. و این یعنی ما پذیرفته ایم که تنها خود ما مسئول احساسات خود هستیم. پس فرزند ما مقصر نیست!

در این زمان ما حداقل شش گزینه اورژانسی در پیش رو داریم:

 

مکث و سکوت

قطعا اولین گام در زمان بروز خشم سکوت و انجام ندادن هیچ کاری است.

 

تکنیک کش

از همین الان یک کش( از همان کش هایی که فروشگاه های غذای بیرون بر، دور ظرف یک بار مصرف غذا می اندازند) دور دست خود بیندازید و هنگامی که میخواهید موقع عصبانیت، چیزی بگویید آن کش را بکشید تا به خود یادآوری کنید که نباید از روی هیجان حرفی بزنید .

تحقیقات نشان داده با انجام این کار چون شما هر بار که عصبانی شده اید این کش را کشیده اید، طوری که کمی درد احساس کرده اید.به مرور زمان مغز شما شرطی شده و حرف زدن موقع عصبانیت را مساو ی با درد میداند و در نتیجه تمایل به حرف زدن در هنگام خشم در شما کم میشود.

 

ورزش کنید

سرعت تخلیه انرژی با ورزش خصوصا با پیاده روی خیلی بالا میرود.

 

کمی آب بنوشید

همیشه یک لیوان آب روی میز اپن در دسترس تان قرار بدهید. و موقع عصبانیت کمی آب را قلپ قلپ و به آرامی بنوشید. حواستان به آن ۹۰ ثانیه هست؟ فقط ۹۰ ثانیه دندان روی جگر بگذارید.

 

معکوث بشمارید

از بیست تا صفر معکوس بشمارید و به خود بگویید تابه صفر نرسیده ام حق ندارم واکنشی نشان بدهم یا حرفی بزنم.

 

ترک محیط

حتی به بهانه دستشویی رفتن یا خوردن آب هم که شده محیط را ترک کنید.

 

کنترل خشم
کنترل خشم والدین با روشی ساده

 

تکنیک پنج دقیقه ( تکنیک نجات بخش آبنبات)

در زمان عصبانیت ، قبل از هر اقدامی شروع به مکیدن آبنبات کنید و با خود قرار بگذارید که تا آبنبات تمام نشده حق ندارم حرفی بزنم یا کاری بکنم( یادتان هست گفتیم که عمر هیجانات حدود ۹۰ ثانیه است و مکیدن آبنبات حتما بیشتر از ۹۰ ثانیه طول میکشد!) میتوانید این موقعیت را به موقعیت جدید و کاملا متمایزی تبدیل کنید. با این کار میتوانید الگوی بسیار خوبی برای فرزندتان باشید. و به او بفهمانید که تنها کسی که میتواند حال شما را خوب کند خودتان هستید. و تنها خود ما مسئول احساساست خود هستیم.

از طرفی تحقیقات نشان داده اند که خوردن چیزهای شیرین در مغز احساس شادی را ایجاد میکنند. و این اقدام میتواند به شما در مدیریت خشم شما بسیار کمک کند.

پس یک تعداد آبنبات کوچک همیشه در دسترستان باشد.

 

سخن آخر:

مطمئنم با این روشها تا حد بسیار زیادی در مواقع بروز خشم ، رفتار عاقلانه تری نسبت به فرزند دلبندمان در پیش خواهیم گرفت. ارتباط با کودکان هرگز بن بست ندارد. مطمئنا در هر روز و ساعت و لحظه، خود آنها فرصت های فوق العاده ای برای جبران گذشته ، به ما خواهند داد. کافیست گوش به زنگ باشیم و از هر فرصتی برای ثبت لحظات شیرین که گاهی هیچ شباهتی به گذشته ندارد استفاده کنیم. با هر اشتباه با خود تکرار خواهیم کرد:

 

من از نظر وقت در مضیقه نیستم. آنقدر خودم را در معرض آموزشهای خوب قرار میدهم و برای رشد خودم سرمایه گذاری میکنم و خودم را آگاهانه ارزیابی میکنم تا آن واکنش های غیر ارادی از من سر نزند. ارتباط با فرزندان بن بست ندارد

اشتراک گذاری:

دوره های آموزشی مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

Time limit exceeded. Please complete the captcha once again.